تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

از روزهای بعد از انتخابات کم کم اکثر وبلاگرهای ایرانی از بلاگفا مهاجرت کردن. من خیلی سعی کردم مقاومت کنم، ولی این بار خداییش چند روزه که نتونستم پست جدیدم رو بنویسم. من هم بالاجبار از اینجا به آدرس جدید www.sobhgaah.blogspot.com  کوچ می کنم. امیدوارم همه خوانندگان صبحگاه تو آدرس جدید هم بهم سر بزنن. امیدوارم مدیران بلاگفا هر چه زودتر از این بده بستون مضحک با حکومت دست بکشن! از الان تو صبحگاه جدید میبینمتون.

سهراب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 1:39  توسط سهراب  | 

ابطحی عزیز با وثیقه ۷۰۰ میلیونی آزاد شده و بیرون از زندان و تنهایی وبلاگ نوشته. خوشحالم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 1:26  توسط سهراب  | 

یک نود جنجالی دیگه و یک احسنت دیگه به تنها عادلی که پاش به صدا و سیما رسیده. اگه برنامه امشب نود رو دیده باشین و مناظره موافقان و مخالفان منشور اخلاقی رو گوش کرده باشین باید قبول داشته باشین که هیچ دلیلی برای این بحثها نبود! چرا که خانه از پای بست ویران است، یعنی آقایان تصمیم گیر امروز فدراسیون اعتقاد دارن خودشون مرجع و دادستان و قاضی هستن و میتونن اهالی فوتبال رو به هر جرمی که داخل و بیرون فوتبال فوتبال اتفاق میافته و به نظر اونها جرمه، محکوم کنن و در ضمن وقتی که برای یکی کارت بازی صادر نمیشه به این معنی نیست که محروم شده، بلکه فقط نمیتونه بازی کنه!!! مخالفان هم اعتقاد  داشتن که نباید به حریم خصوصی افراد تجاوز کرد و نباید به ریش و لباس مردم گیر داد و نباید با آبروی مردم بازی کرد و باید فرمان ۸ ماده ای امام و قانون اساسی رو رعایت کرد و ... یاد مناظره دیگه ای نیافتادین!؟ انگار دولت بعد از نهم تفکرات خطرناکشو تو همه عرصه های کشور گسترش داده! حتی فوتبال!

حیفه که چند نکته طلایی برنامه امشب رو اینجا تکرار نکنم:

شریفی رییس کمیته انظباطی: وقتی بازیکن فوتبال معروفی اصرار داره که تو خیابون از چراغ قرمز راهنمایی رد بشه، چون بد آموزی داره ما وظیفه داریم محرومش کنیم!

سردار علی محمدی رییس سازمان لیگ: یعنی شما انتظار دارین بازیکنی که ابروشو ورمیداره و بازیش تو تلویزیون پخش میشه رو ما محکوم نکنیم؟!

عادل فردوسی پور خطاب به مدیر عامل سایپا: درسته که آقای رحیم مشایی دایی شماست؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 2:21  توسط سهراب  | 

امروز صادق محصولی، وزیر کشور ایران در روز ۲۲ خرداد، به عنوان ویزر رفاه از مجلس هشتم رای اعتماد گرفت. کلمات رای و اعتماد چقدر با نام ایشان عجین است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 1:8  توسط سهراب  | 

جنبش سبز ایران یه با همه تشابهاتی که با جنبشهای معاصر ایران داره به نظر من یه تفاوت بزرگ داره که باعث میشه آدم به آینده این جنبش خیلی امیدوار بشه ، این تفاوت ایدئولوژیک نبودن این جنبشه. به عنوان مثال تو انقلاب اسلامی همه کسانی که مبارز بودن داشتن برای یه ایدئولوژی مبارزه میکردن، حالا یا اسلامی یا کمونیستی یا مربوط به یه گروه فکری خاص ، در واقع به جز کارهای مبارزاتی بخشی از وقتشون رو برای کارهای ایدئولوژیک و کلاسهای تئوری صرف می کردن تا به قول عده ای جامعه بی طبقه توحیدی یا حکومت اسلامی یا هر اسم دیگه ای رو ایجاد کنن. این موضوع یه جنبه مثبت داشت و یه جنبه منفی. جنبه مثبتش مربوط به دوران مبارزه بود، چرا که به خاطر این تشکلها و ایئولوژیها از یه طرف مبارزات کاملا سازماندهی شده بود و خیلی راحت میشد یه کار تیمی و دسته جمعی انجام داد و از طرف دیگه هم ذهن همه افراد برای هزینه دادن ( حتی جانی) آماده بود، چرا که به هدف والا ( به قول جومونگ!) فکر می کردن. اما نکته منفی بزرگ چنین فضایی بعدد از پیروزی اتفاق میافته، به طور طبیعی همه این گروهها قرار نیست پیروز بشن تا یوتوپیای بقیه رو بسازن. در واقع همون اتفاقی که افتاد نتیجه طبیعیه اون انقلاب ایدئولوژیک بود: روز به روز انقلابیون بیشتری از حکومت بیرون شدن ( حالا یا خونین و یا مسالمت آمیز) تا جایی که یه گروهی که کاریکاتوری از شعارهای اون روزها رو میده حکومت رو به دست میگیره.

اما جنبش سبز با همه پراکندگیش این خوبی رو داره که موفقیتهای این جنبش قرار نیست به پای هیچ آدم یا تفکر خاصی نسبت داده بشه. این یه جنبش مردمیه و همه چیزی که میخواد تو آزادی، شفافیت و صداقت حاکمان خلاصه میشه.

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 14:15  توسط سهراب  | 

جناب آقای دکتر کردان در ادامه افاضات همراهان دولت بعد از نهم در راستای مقابله با اغتشاشگران پس از انتخابات فرموده اند چرا پس از آمدن آقای لاریجانی به ریاست قوه قضاییه موج دستگیریها کم شده و چرا با بانیان اصلی اغتشاشات مثل خاتمی و موسوی و کروبی برخورد نمیشه و ... مهمترین نکته در صحبتهای ایشان اینکه فرموده اند خاتمی میداندار و پشت پرده اصلی این اتفاقات بوده. سوالی که اینجا باید از دکتر پرسید اینه که چرا یه نفری که پشت پرده یه اتفاقه خودش به شکل میداندار وارد میدان میشه و خودشو تابلو می کنه؟ یا چه جوری میشه کسی که میداندار ماجراست پشت پرده هم هست؟ دکتر به دلیل تسلط بیش از حد به زبان انگلیسی فراموش کردن که تو زبون فارسی میداندار و پشت پرده نمیتونن یه نفر باشن!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:20  توسط سهراب  | 

...روز ننگ تو...افتخار ما...
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 0:42  توسط سهراب  | 

امروز سیزده آبان بود و به قول میر حسین موسوی سبزترین روز سال. از فردای انتخابات ما دو جور راهپیمایی تو تهران داشتیم. یکی روزهایی مثل ۲۵ خرداد و روز قدس که میلیونها سبزاندیش تو خیابونا راهپیمایی کردن و شعار دادن و یکی هم روزهایی مثل ۳۰ خرداد و امروز سیزدهم آبان که نیروهای امنیتی و نظامی مثل یه جنگ شهری تو کل پایتخت لشکر کشی کردن و مردم هموطن خودشونو به باد کتک و دستگیری و ... گرفتن و به قول خودشون اجازه خودنمایی به اغتشاشگران ندادن. اما موضوعی که مهمه اینه که نتیجه هر دو این روزها یکیه. آقایون فکر کردن که با امنیتی کردن فضای پایتخت پیروز میدون شدن. حضرات، هدف از اعتراضات که شعار دادن نیست. هدف نشون دادن اعتراض، ایجاد هزینه برای دولت کودتا و اعلام عدم مشروعیت حکومته. حالا چه شما مردم رو بزنین و چه نزنین این اتفاق افتاده. تازه با این حرکات جامعه رو به سمت رادیکالتر شدن میبرین. هدف مردم دیگه انتخابات نخواهد بود. میشه یه چیز دیگه!!

به یاد مرحوم مسعود رسام: سبز سبزم ریشه دارم...من درختی استوارم... در زمستان هم بهارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 14:26  توسط سهراب  | 

امروز دکتر عبدالله عبدالله از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان کنار کشید. اگه تا امروز من دقیقا نمیدونستم چرا از عبدالله خوشم میاد الان دیگه دلیل دارم. تو وضعیتی که مشخصه همه عافیت طلبان میگن باید ایده آلیستی رو کنار گذاشت و انتخابات رو برگزار کرد، چون با تهدیدهای هر روزه طالبان و وضعیت متزلزل سیاسی افغانستان نباید یه شوک دیگه به کشور وارد کرد، عبدالله از حداقلهاش کوتاه نیومد. دلایل درست دکتر عبدالله این بود که اگه همه پذیرفتن که تو دور اول تقلب شده، پس حداقل باید مجریان اصلی انتخابات برکنار بشن و یا یه تضمینهایی داده بشه که ما بپذیریم دیگه تقلب نمیشه، وگرنه چه دلیلی داره تو انتخاباتی که میدونیم باز هم توش تقلب میشه شرکت و خودمون رو بازنده این رقابت از پیش باخته اعلام کنیم؟! این حرکت از یه مرد بزرگ سیاستمدار بر میاد، هر چند اگه متقلبان اصلی انتخابات بعدا بگن که عبدالله بانی اصلی نا آرامیهای احتمالی کشوره.

تمامیت خواهان همه جای دنیا از هیچ تقلب و بی قانونی ابایی ندارن و این حریفه که باید تصمیم بگیره که از حداقلهاش کوتاه نیاد یا اینکه همیشه تسلیم باشه و از ترس این که کشور به التهاب کشیده نشه همون کاری رو بکنه که حریف انتظار داره.

یاد کس خاصی نیافتادین؟ انتخابات مجلس هفتم، سید محمد خاتمی انتخابات سراسر رد صلاحیت و تقلب رو برگزار کرد تا کیهان تیتر بزنه: مردم اصولگرایان رو انتخاب کردن!!  

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:22  توسط سهراب  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی
۹ آبان ۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0:34  توسط سهراب  |